کلی حرف دارم!

نمیدونم چرا میخوام سلام کنم....

سلام!

تو این چند روز خیلی حرف داشتم واسه گفتن منتها یه وقتایی نت نداشتم... وقتایی هم که نت داشتم پرشین بلاگ قاطی کرده بود! (احتمالا باید از پرشین دل بکنم و برم توی همون دفتر قدیمیم بنویسم)

مدتیه ننوشتم و کلی حرف واسه گفتن دارم !

دوره ی سخت کار جدیدم امروز تموم شد ... دیروز از کارم پشیمون شده بودم و میخواستم دیگه نرم که مدیرم کلی پاچه خواری کرد و پشیمون شدم!

امروز از کار مدرسه زدم رفتم یه جای دیگه رزومه پر کردم و هرچی بیشتر توضیح میداد بیشتر پشیمون میشدم تا اینکه عذرخواهی کردم و اومدم بیرون!

حقوق مدرسه رو گرفتم! ... خداروشکر ... خدایا بیشترش کن ... میدونم داری داری!

فرم گزینش رو از مدیر گرفتم! حالا باید بعد خرداد بیفته دنبالم...  عمرا دیگه اونجا برم... فردا باید ببرمش اداره کل و ناحیه.

هنوزم دلم یه قهوه میخواد البته تو ژوآن با یه دوست جدید! همش آمادست جز آخریش!

بخشی از کارای خونه تموم شده و نقاشیش مونده ... اونم احتمالا آخرای ماه شروع میشه چون نصف خونه تازه گچ شده و باید کاملا خشک شه!

فعلا اتاقمو الکی راه انداختم ... سرویس و حمام خداروشکر اوکی شدن...

امروز خواهرم سخنران یک جلسه بود ... یادم رفت برم جلسه اش رو!

بخشی از قرض هامو دادم.... از قرض داشتن و قرض دادن بدم میاد (من که اعتقادی هم ندارم اما میگن اکثر بهمنی ها اینجورین)

تو این هفته ی گذشته روزای خوبی داشتم .... از اون تیپ روز ها که تهش حس میکنی ازشون درست استفاده کردی

یه هفته ای بالاجبار هر روز 5:30 بیدار میشدم .... این جوری یه روز باحال رو شروع می کردم... خداروشکر

بعضی روزا مثل امروز قبل 6 صبح میرفتم سر کار!

یه دختری رو دیدم که یه دست و یه پاش تو گچ بود اما از سر تمرین میومد! با دیدنش کلی انرژی گرفتم! (خداکنه بهتر بشه)

نینی رو بردم پارک ... کلی شیطونی کرد ... خدایا خودت مراقب همه ی نینی ها باش

یکم والیبال بازی کردم ... هنوز ساعدام یکی در میون خوب میشه (شستم کبود شده)

چند روزه خیلی میاد تو فکرم ... گاهی دلم براش تنگ میشه ... خدایا کمکم کن فراموشش کنم

فردا نوبت دیدن عزیزمه ... فکر نکنم بتونم برم .... خدایا خودت مراقبش باش

یک کتاب از بعد تعطیلات تا امروز وقتی توی مسیر بودم خوندم و خلاصه اش کردم (فقط بد خط شده چون ماشین تکون میخورد) ... خداروشکر

امروز نینی رو ندیدم ... دلم براش تنگیده

عینک دودیمو گم کردم! خداجون یدونه باحالترشو برام بفرست ... میدونم داری داری

باید برم آرایشگاه ابروهام پر شده ... دراور و وسایلم نیست... حالش نیست خودم به خودم برسم

امروز فهمیدم یه خانمی که حسرت کارشو داشتم ، تو زندگی شخصیش یه مشکل بزرگ داره .... خدایا خودت کمکش کن و سپاس که به جای اون نیستم

یه بنده خدایی خودش بم حقیقتو گفت ... خدا کمکش کنه

این هفته یه بار رفتم استخر ... مربی بودم ... اما ازم پولشم گرفتن! عجیبا غریبا !

امروز دو بار با استرس از خواب بیدار شدم ... تا 2 ساعت بعدش ویبره بودم! خداروشکر حالا خوبم!

امشب یه اتفاقی منو به یاد مستضعفا انداخت ... خدا کمکم کنه تا بتونم به اونا هم کمک کنم

بازم دارم فایل های صوتی NLP رو گوش میدم ... می فهمم هنوز چقدر نمیدونم!

دو شب پیشِ نینی بودم ... صبح ها منتظر میشدم بیدار شه باهاش بازی کنم ... بچه ها باارزش ترین دارایی زندگی اند.... خدا جون خودت مراقبشون باش و به هر خونواده لطف داشتن این نعمت رو عطا کن

دیگه نمیدونم چی بگم ... یادم رفته ... هرچی نگفتم تقصیر پرشین بلاگه ... اصلا تو روحش

/ 1 نظر / 10 بازدید
ملت بلاگ

سرویس وبلاگدهی ملت بلاگ برای ساخت وبلاگ رایگان فارسی برای حمایت از زبان شیرین پارسی در پهنای اینترنت پا به عرصه نهاد و امید بتوان گامی هر چند کوچک برای اثر بخشی زبان پارسی در جهانیان انجام داد.