میدونستم چم میشه اما به نظرم لازم بود ...

غرّیدم .... بغض کردم.... اما نمی بارم.

صاعقه ام یکمی از دیوار احترامی رو که بین خودمو خونواده ساخته بودم رو تخریب کرد...

آشفتم ...

دلم یه بغل برای خواب میخواد ...حتی یه آغوش سنگی رو هم قبول میکنم... 

خیلی خسته شدم .... میخوام یه دوره بخوابم ....

دوست دارم وقتی بیدار شم که درک و شعور اطرافیانم یکمی بیشتر شده باشه ... یکمی خودخواهی و غرورشون رو با منطق کمتر کرده باشن ...

حاضرم حتی یه عمر بخوابم اما یه لحظه بیشتر از این شاهد این صحنه ها نباشم ....

(خداجون میدونم کارم اشتباه بود ... میدونم نباید ... اما تو بم حق بده ... منم باید نگران آینده ام باشم ... آخه کم صبر نکردم ... 6سال کم نیست خداجون .... خدایا حالا دارم میبارم ... ازت خیلی خواستم ... صلاح ندونستی ... لطفا کمکم کن تا بیشتر از این حس بیخودی بودن نکنم ... خودت که شاهدی دارم تلاشمو میکنم ... آرومشون کن ... دلم آشوبه چون میدونم بد بوده کارم ... اما لازم بود ... حداقل به نظر خودم واقعا لازم بود... لطفا کمکم کن ... هرچی باشه خودت گفتی که بسیار بخشنده و مهربانی.)

پس نویس:


- دلم گرفته، قهرم

- جای خوابم خاکیه.... نمیخوام پیش مامان بخوابم.

- دوست ندارم گریه کنم، اما حس میکنم بهش نیاز دارم. (بعد نوشتن متن برای خدا 2 قطره غم از چشام بارید)

- میدونستم اگه بایستم اینجوری میشه ... خدا جون داری داری خودت آگاهشون کن.

- دوست ندارم کوتاه بیام ... دلمم نمیاد اذیتشون کنم ... تو یه دوراهیم... خدایا کمکم کن.

- هنوز هیچ خبر مهمی نیست ... فقط دارم به قول دولت زیرساختاشو  آماده سازی میکنم.

/ 1 نظر / 10 بازدید
سامورایی

زیرساخت مهمترین ساخته... پس دقت کن [چشمک]