خوابت منو ترسوند

با یه خواب عجیب از خواب پریدم....

دنبالش میگشتم... نبود... جیغ میزدم ... نمیدیدمش... دلم انگاری داشت از جاش کنده میشد ... صدام در نمی اومد ... پیداش کردم ... ولی ترسیدم اضطرابم رو ببینه ، اونم حواسش پرت شه و اتفاق بدی بیفته ... نرفتم توی آب ... از بیرون داشتم واسه خودم فکر میکردم چطور میشه یه مادر و بچه رو همزمان از آب بیرون کشید که بچه آب نخوره؟! 

بیدارشدم ... آخرین صحنه خوابم این بود که داشت خیلی آهسته میومد بیرون ... نگران و مضطرب شدم... بهش پیامک دادم ... یاد تابستون افتادم ... باید تا ابد ممنون خدا باشم.

 

پس نویس:

با خودم گفتم یه صدقه بدم دلم آروم شه ... از اونجایی که 5تومن بیشتر تو جیبم نمونده تا آخر ماه همونم اومد دستم تا صدقه بدمش! خداجون قربونت برم یکمی حس منم درک کن ... زودتر ببخشا بم تا از خجالتت در بیام

/ 0 نظر / 9 بازدید