خاطره نگار

فکر کنم از این به بعد متنهایی که بنویسم به علت فقر وقت بیشتر فقط خاطره نگار باشه  ...

امروز رفتم تو آغوشش ... کلی گریه کردم ... آروم شدم ... شاد شدم .... بالاخره وقت کردم ببینمش ... ممنونم خداجونم

دوشبِ پیش خونه الی خوابیدم ... شوهرش ماموریت بود ... با نینی کلی خوش گذشت... مرسی خدای خوبم

دو شبه تا 9 سرکارم! ... شکرت خدایا

شدید دنبال کار جدیدی هستم تا مدرسه رو آزاد و رها کنم ... خداجون داری داری بم ببخشا

فردا از 3-7 جلسه کاری دارم! حس میکنم بحث کارم داره زندگیمو فول تایم میگیره ... بازم شکرت خدا جون

اردیبهشت (از لحاظ فقر مالی) ماه خری ست... چرا تموم نمیشه؟!؟!؟ من جیبم تا عنکبوت بسته! خداجونم برسون

امروز هرچی پول داشتم تا ته ماه عیدی دادم و نذرمو ادا کردم... خداجون ممنونم که بم روحیشو دادی

دلم واسه خودم تنگیده ... واسه آزاد و رها بودنم ... خدایا ممنونتم که بم توان تغییر دادی

 

پس نویس:

- یه دنیا تایپیده بودم پرشین پَرِش داد ... پرشین جان، تو روحت گلم!

- هنوز تو کف یه فنجون قهوه تو ژوآن ام ... خداجون لطفا ...

/ 0 نظر / 6 بازدید