نعمت تعمیرات

از شروع تعمیرات باید برای اجابت مزاج بریم تو حیاط ... و با کلی صحنه های دوست داشتنی مواجه شدم ... بارون ... شکوفه ...  آسمون ... مهتاب ... هوای خوب و طبیعت

ممنون خدایا که بهم نعمت هاتو نشون دادی

خداروشکر که خونمون حیاط(ت)ش هم ت دارن هم ط !

امشب آسمون مهتابی و ناز بود ... هوس دریا کردم ... نه برای شنا ... برای شن هاش! که روش راه برم، صدای موج رو بشنوم و مهتاب نور ملایمی به یه ساحل نیمه پر بده ... فقط باید یه همراه داشته باشم چون همیشه لب ساحل بیشتر از هرجای دیگه حس تنهایی میکنم! 

 

پس نویس:

- شد 4روز که ندیدمش امروز اصلا بهش فکر نکرده بودم تا وقتی شروع به نوشتن کردم!

- مریم ف رو دیدم بعد 4سال  ... مطمئنم منم میتونم... خدایا داری داری لطفا به منم بده ...

- تو مترو بودم که یهو لکوموتیوران ترمز میخی گرفت قلبم اومد تو حلقم چون درست پشت اتاقک جلو نشسته بودم.... یهو باز راه افتاد انگار میخواست ببینه چقدر میترسیم! خوب شد کسی جیغ نزد! (آخرشم نفهمیدم چرا ترمز گرفت؟!)

/ 5 نظر / 6 بازدید
دیبا

کلا یه مرضی هست توی مردها برای ترمز ناگهانی سخت نگیر[نیشخند]

کلبه سبز

سلام وبلاگ جالب و پرمحتوایی دارید. خوشحال میشم از وبلاگ من هم دیدن بفرمائید.

میس مهندس

شاید یکی میخواسته خود کشی کنه ... یا موش دیده [نیشخند]

sambal

از نثر زیباتون لذت بردم . این قسمت پس بنویس: جریانش چیه . یه قرارداد بین خودتون یا چی؟ اگه به وبلاگ بنده هم سربزنید مشعوف خواهم شد.

سامورایی

اگه دیدیش به ما هم بگو[لبخند] منم دلواپس شدم راستش! ترمزهای توی مترو طبیعیه. مدتیه دل و روده‌ی منم به هم ریخته این ترمزای بی مورد[سبز]