گاهی نباید سکوت کرد

3 روز پیش تو محل کارم، برادر یکی از بچه ها اومد و راجع به خواهرش پرس و جو می کرد؛

آخرشم گفت برین بهش بگین بیاد، ولی نگین من اینجام.... (طفلی کلی آبروش رو جلومون ریخت)

من از خواهرش دفاع کردم.... ولی.... شاید به قدر کافی نبود چون هنوز ناراحتم از رفتار خودم....

نمی دونم چرا ما دخترا خودمون پشت هم نیستیم؟!(همکارم موم تو دست داداشه بود.... منم فقط چندتا جمله گفتم...)

ولی چه فایده الآن دیگه اون طفلی کلاساشو نمیاد.

 

پس نویس: تو فکرمه که یه هدف دیگه به هدف قبلیم اضافه کنم.... خیلی چیزا باید تو زندگیامون عوض شه....

/ 0 نظر / 6 بازدید