کمال گفتنی ها 5

فاصله ی آرزو هایم تا من

گرفتن یگانه دست یاری توست

آغوش بگشا

که تنها عبد تو ام....

 

ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعین (= تنها تورا می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم)

(لازم است باز هم بگویم هیچ نمی دانم، تنها احساسم را می گویم آن هم اگر بتوانم از بند دنیا رهایش کنم. مفسر نیستم... اگر احساساتم یکنواخت است، ببخشیدش و اگر خاص است، بازهم ببخشیدش که نتوانست مثل آنچه رواج دارد باشد.)

در تمام آیات قبل در مورد بشر کلامی بیان نشده بود؛ اما از این آیه تا انتهای سوره نیاز انسان ها خواسته می شود.

آغازین بخش معجزه ی جاری، از زبان انسان ها برای بزرگ پروردگار هستی نوشته شده است.

چرا باید خداوند با کلام راسخ خویش از زبانِ آدمیان سخن بگوید؟

خدا تنها کسی ست که لیاقت سپاسگزاری و ستایش دارد و ما ناتوانیم از ادای حق او... چیز بعیدی به نظر نمی رسد اگر خود راه درست را به ما نشان دهد.

در خاطرم اینگونه می رسد که گویی حمد بیش از نیمی از قرآن عظمت دارد... معجزه ی معجزه است. وقتی او می گوید چگونه باید بود و چگونه باید طلب کرد یعنی تمام آنچه باید بدانیم!

پس از آنکه دانستم خدا بخشنده و بخشاینده است، سپاس و ستایش مختص اوست، صاحب همه چیز است، انتهایی وجود دارد که باز هم صاحبش اوست...گامی که من بایستی بردارم مشخص می شود: «فقط و فقط عبد او باشم! و فقط و فقط از او یاری بخواهم.»

+ تنها و تنها انحصار قشنگی ست... مثل مهربانیت می ماند؛ می گویی تا ملکه ی ذهنم شود. اینکه تنها و تنها باید حلقه ی بندگی تو را در گوش کنم یعنی تمام من از آن توست. یعنی مرا داری و هوایم را هم. یعنی بدانم یگانه اربابی دارم که فقط او صاحب ام است. چه اربابی بخشاینده تر و بخشنده تر از تو؟

چه خوش بندگی ست          

آن عمر که به پای تو بریزم...

+ می گویی بندگی ات کنم؛ ولی آنقدر مهربانی که باز هم یادآوری می کنی بندگانت را یاری می دهی! منتها وقتی که تنها و تنها امیدشان را به دست یاری دهنده ات گره بزنند. خوب مسلم است نمی توان از بنده ای یاری گرفت وقتی اربابش منعش کند...

گر تو نخواهی...                             

حتی خویشتنِ خویش نتواند یار گردد


++ وقتی میگویی تنها بنده ی من باش و دستت را پیش تنها خودم دراز کن؛ حس می کنم بندگی رنگ می بازد. این تمام سروریست، که کسی در قبال جانِ ناچیز و توانِ اندکم؛ اوج داشتنی های دنیا را برایم آماده ی خواستن کند.

یـاریــــــــم ده

دلــــ برانــــــم

دست بشویـم

از آنچه جز تــو

مرا درگیر کرده

 

پس نویس:

 

- التماستان می کنم دعایم کنید..... نمی خواهم درگیرتر شوم.... دعا کنید بندِ دلم پاره شود و بتوانم از هرچه غیر اوست بُگریزَم.

- امروز  زغال سنگی  و  سبز لجنی  ست.

+ فردایم: امروز انگاری معجزه شده بود! خداکند برای همیشه اینگونه باشد... ممنونم خدای خوبم

/ 33 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسلــے

از وقتی رفته ای ، در خانه هرج و مرج شده سیگارهایم به گلدان های مظلوم شمعدانی زور میگویند !

عسلــے

دنیا عجیب است آدمها رنگارنگ ، دود سیگارها یکرنگ !

من او

ذکر وقت های پریشانیم : ایّاکَ نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعین دعایت میکنم دعایم کن که سخت محتاجم

قاسمی

[گل][گل]

خجسته

اگر که بلرزید دل و بغض و صدایت آرام روان گشت دلت سوی خدایت رفتی به در خانه آن قاضی حاجات یادآر مرا ملتمس لطف و دعایت التماس دعا

خجسته

اگر که بلرزید دل و بغض و صدایت آرام روان گشت دلت سوی خدایت رفتی به در خانه آن قاضی حاجات یادآر مرا ملتمس لطف و دعایت التماس دعا

ر.باران

یاریم ده دل برانم دست بشویم از آنچه جز تو مرا درگیر کرده است[گل]

به لحظه های من بیا...

بعضیا میگن رفیق مثل لیمو شیرینه،بعد یه مدت تلخ میشه! اما یکی نیست به این بعضیا بگه: لیمو شیرین همیشه شیرینه،تـــا چــــاقـــــو بـــه "جــــیـــــگــــــرش نزنن " تـــــلـــــخ نـــمـــــیــــــشـــــه "

به لحظه های من بیا...

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد : ﭼﻪ در درﯾﺎ ﭼﻪ در رؤﯾﺎ ، چه در دروغ ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ ، چه در خوشی چه در قدرت ، چه در جهل چه در انکار ، چه در حسد چه در بخل ، چه در کینه چه در انتقام . . . مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ. انسان بودن : خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد . . .