اقاقیا

وارد یه کاری شدم که قبولیش مثل یک قیف برعکسه.... پدرمونو در آوردن ... کار امروزم راضیم نکرد ... حس خوبی نیست وقتی بدون لذت درگیر یک کار میشی.... امیدوارم لذتش پیشم بیاد.... خدایا به زندگیم رزق و روزی بده و به حرکتم برکت ... میدونم داری داری....


پس نویس:

- هروقت درخت اقاقیا میبینم علاوه بر یادآوری علاقه مامان به عطرش تازگیا حس میکنم اقاقیا مثل همه ی دخترای امروزیه مستقل تنها و درعین حال زیبا... نمیدونم این اوضاع درسته یا نه... اما امروزه که اینجوریه

- این روزا 4 تا شغل مختلف رو همزمان انجام میدم ... نصف روز رو بیرونم و 7-8ساعت خوابم و باقیشم واسه کارای داخل خونه میره... خداروشکر

- 3روز سایت پکیده بود ... پرشین بلاگ ازت راضی نیستمقهر

- متن های وبلاگ سال 87ام رو خوندم حس غرور پیدا کردم ! (اگه خواستین بگین بهتون لینکشو بدم)

- امروز رفتم دبیرستان ام ... دنبال خاطراتم میگشتم دیدم اونجا آنچنان تغییر نکرده اما من واقعا تغییر کردم.
/ 2 نظر / 10 بازدید
حامد

سلام و خدا قوت تغییر به خودی خود ارزش نیست ارزش در تغییر به بهتر شدن است بنگر آیا بهتر شدی یا .... ترازویت را خدایت قرار بده... یاعلی و باعلی

سامورایی

آدم باید از کارش لذت ببره وگرنه تبدیل به عذاب میشه براش... - بوی اقاقیا محشره... اون گلهای سفید و عطر خوبی که داره حال و هوای بهار رو زنده میکنه. - خدا قوت پهلوون [چشمک] - قسمت نبوده لابد! - منم ازش راضی نیستم. از کار و زندگی وبلاگیمون افتادیم به قرآن! - لینکشو بده - من فقط یه بار اونم چند سال پیش رفتم توی دبیرستانم. حس خوبی داشت. خیلی از خاطرات برام زنده شد [لبخند]